تبليغاتX
ღღسکوتღعشقღღ - ღعشق من عاشقتمღ

ღعـــــشقღ

ღعشق من عاشقتمღ

چهارشنبه 1 اسفند1386

من که دوست نداشتم مگه نه؟

من که صد بار همین جا نوشتم دیگه دوست ندارم

مگه نه؟ مگه نگفتم دوریت سخت نیست

مگه نگفتم اونی نیستی که میخوام

مگه عقلم نمیگه که من و تو با هم به هیچ جا نمیرسیم

مگه من دنباله بهونه واسه بهم زدن نبودم

مگه کم اذیتم کردی؟ مگه کم از دست کارات به مرز جنون رسیدم

پس چرا الان بدیات یادم نیست

مگه من نگفتم دیگه با من تماس نگیر پس چرا منتظرم؟

مگه نمیدونم اگه دوباره برگردم اگه دوباره برگردی باز

همون آشه و همون کاسه؟

اصلا مگه من نخواستم بری؟ مگه من نگفتم برو پس...

چرا نمیتونم دلتنگت نباشم؟ چرا بدونه گریه کردن نمیتونم ازت حرف بزنم.

چرا آتیش میگیرم وقتی فکر میکنم دیر یا زود یکی جامو پر مکنه برات؟

مگه من نمیگفتم...مگه اون ادم که این کارا رو کرد من نبودم...

مگه اونی که ازارم داد تو نبودی؟؟؟

پس چرا هیچی یادم نیست...آخه من چه مرگمه؟

مگه نمیگفتم از خدامه تو راحت فراموشم کنی پس چرا که الان گاهی

پیدات میشه و میفهمم فراموشم نکردی خوشحالم؟؟

چرا نمیتونم از زندگیم پاکت کنم

خودت و نشونه ها تو.....خاطراتتو.....

یکی بگه من چه مرگمه.....

 

+ ساعت 4:14 بعد از ظهر نويسنده ღღعــــاشقღღ |