تبليغاتX
ღღسکوتღعشقღღ

ღعـــــشقღ

تبریک

چهارشنبه 28 آذر1386

          

        

    

 

 

عزیرم    عیدت

        مبارک

 

             

 

+ ساعت 4:41 قبل از ظهر نويسنده ღღعــــاشقღღ |

LOVE

چهارشنبه 28 آذر1386

 

 

 

 

 

 

 

                               

           

            

 

                            

+ ساعت 3:20 قبل از ظهر نويسنده ღღعــــاشقღღ |

چهارشنبه 28 آذر1386

چقدر دوست داشتم حرفهایم را می فهمیدند.

چقدر دوست داشتم نگاهم را درک می کردید.

و چقدر دوست داشتم یک نفر از من بپرسد چرا نگاهایت

اینقدر غمگین است جرا لبخندهایت اینقدر بی رنگ است

اما افسوس افسوس که هیچ کس نبود و همیشه من و

تنهایی و دفتری پر از خاطره آری با شما هستم شمایی

که بی تفاوت از کنارم رد شدید و حتی یک بار هم نپرسید

چرا چشم های تو همیشه غمگین و بارانی است.

                

 

 

+ ساعت 2:10 قبل از ظهر نويسنده ღღعــــاشقღღ |

یکشنبه 11 آذر1386

                                          

+ ساعت 11:5 قبل از ظهر نويسنده ღღعــــاشقღღ |

زمزمه عشق

یکشنبه 11 آذر1386

 

این جا بارگاه خداست. سکوتی ملکوتی مرا در بر

گرفته است. باد به سختی می وزد و دریاچه آبی

بی اعتنا موج های کوچک و سفید خود را به ساحل

همیشه در حسرت می سپارد.دست خداوند بوته ها

را کوهها را نوازش می کند. آرامش زمزمه می کند.

در گوش کاینات خورشید پرتوهای نورانی اش را روی

آب می پاشد.اینجا همه چیز جور دیگری است.در

آسمان دریایی جاری است و در دریاچه آسمانی.

در گوشه و کنار محراب طبیعت جیرجیرکی نماز

می خواند. باد همچنان آواز می خواند.

در گوش کاینات اینجا گوشه ای از بهشت گمشده

من است. این همان خاکی است که در آن می شود

عاشق شد. می شود زندگی کرد.می شود جان

سپرد. این جا همه چیز در حد عالی است.

فقط فقط تو را کم دارم . صدای تو نگاه تو میدانی

دریاچه از نزدیک شبیه چشم توست. کاش تو هم

کنارم بودی.

این جا همه ثنا گویند. حتی ریگ های جلوی پای من

جای تو فقط خالی است تا با هم دعا کنیم.آری جای

تو خالی است در بزم نسیم و علف در بزم موج و

صخره. کاش ستاره ای در آسمان برقی زند. من آرزو

می کنم تو بیایی.

+ ساعت 10:59 قبل از ظهر نويسنده ღღعــــاشقღღ |

غم عشق

یکشنبه 11 آذر1386

+ ساعت 10:14 قبل از ظهر نويسنده ღღعــــاشقღღ |

عشق یعنی...

یکشنبه 11 آذر1386

عشق چیست؟ آیا جز این است که موهبتی الهی است؟

موهبتی که خداوند آن را فقط به تعداد معدودی از انسانها می دهد.

چیزی که تا انتهای خلقت وجود دارد. بلند است و جاودانی. عامل نزدیک

شدن به خدا. به راستی که عشق زودتر از نسیمی که بر بوستان می

وزد از قلبها عبور می کند. نمی دانم در کجا خوانده ام که عشق زیباست

چون جوانه بهاری. مهربان است چون نسیم. سخاوتمند چون باران و

شیرین چون عسل. لطافتی است که لمسش ناممکن نیست ولی

بسیار دشوار ناملموس نیست ولی.....حرکتی جاودانه در قلب است. باید

تجربه کرد تا فهمید عشق را و حال عاشقان را.

         

+ ساعت 10:6 قبل از ظهر نويسنده ღღعــــاشقღღ |

مهربانم دوستت دارم

یکشنبه 11 آذر1386

+ ساعت 9:26 قبل از ظهر نويسنده ღღعــــاشقღღ |

گونه های عشق

یکشنبه 11 آذر1386

می دونم باور نداری که هنوز چشام به راهه

تو چه می دونی که قلبم سوخته یه دنیا آهه؟

من به یاد تو می مونم از تو سر شار دقایق

این یه رسمه که همیشه خیسه گونه های عاشق

چی میگم؟چی می نویسم؟تو که نیستی تا بخونی

می دونم خواب و خیاله که میایی پیشم می مونی

+ ساعت 8:59 قبل از ظهر نويسنده ღღعــــاشقღღ |

گل

یکشنبه 11 آذر1386

+ ساعت 8:6 قبل از ظهر نويسنده ღღعــــاشقღღ |

همسفر عشق

یکشنبه 11 آذر1386

بهش گفتم دوسش دارم. بهش گفتم همیشه تو رویاهام باهام بوده.

گفت:منم برای خودم رویایی داشتم.

حرفی نداشتم بزنم. آخه دوسش داشتم.

اونو با رویاهاش راحت گذاشتم.

دیشب تا صبح بیدار بودم.آخه دوسش داشتم.فکر کردم یه نفر باید از عشق

گذشتگی کنه.به خاطرش از عشقش گذشتم.

خدایا((.....و تو خوب می دانی سخاوتمندتر از آن هستم که دل داده ام را

باز ستانم.....و من می ترسم از روزی که نیمه های شب صدای هق هق

فرو خورده اش را از پشت پنجره ام بنوشم.....))

و اما عشق من تنها جرعه ای نوشیدمت و هنوز مستم.....وای اگرم نوشی

بود و سر مستم چنین.....تو مستم کن به بوسه ای.....من از جامت تنها به

جرعه ای کفایتم.....آخر بهش گفتم دوسش دارم.....اما سپردمش دست خدا

و رویاهاش.....و زیر لب آروم برای خودم زمزمه کردم.....

گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش

           هم منتظر حادثه و فکر خطر باش

+ ساعت 7:26 قبل از ظهر نويسنده ღღعــــاشقღღ |

دوستت ذارم

یکشنبه 11 آذر1386

+ ساعت 6:8 قبل از ظهر نويسنده ღღعــــاشقღღ |

عاشق تا همیشه

یکشنبه 11 آذر1386

با اینکه از رفتن تو خانه ام ویران شد و آواره کوچه های غربت شدم و با بغضی که در گلویم جا خشک کرده است مات مبهوت مانده ام و می دانم که همه تبسمم تو از روی اجبار بود و هر کس اسم مرا از تو می پرسید خمی به ابرو می آوردی و مرا حاشا می کردی هر وقت گل سرخی را از روی علاقه به تو تقدیم می کردم خلوتی می جستی و پرپر می کردی و با اینکه مرا رسوای عالم و آدم کردی و بی تفاوت از چشمهای خیس من گذر کردی با این وجود من هنوز همان عاشق دل خسته تو هستم که شاید همین روزا به جای اسم مجنون اسم من سر زبانها بیافتد و شدت عشق من طلسم مجنون را بشکند. درست است رعد و برق همه جا را فرا گرفته است دنیا از دورنگی مالامال است بیشتر آدمها نقاب بر چهره دارند با این وجود من همان عاشق دیروز هستم و عوض نشدم آفتابی شو امتحانم کن

+ ساعت 3:16 قبل از ظهر نويسنده ღღعــــاشقღღ |

عشق

یکشنبه 11 آذر1386

+ ساعت 2:26 قبل از ظهر نويسنده ღღعــــاشقღღ |